X
تبلیغات
پشت صحنه داستانهای من
یادداشتی بر هفت گانه اذرک

نوشته:مسلم ناصری

ناشر:افق

انتشارات افق برای این کتاب خیلی تبلیغ کرده و نشستهای زیادی برای بررسی این کتاب صورت گرفته است.این کتاب درباره جادو گری ست. جایی ناقدی گفته است ناصری شهید فهمیده ادبیات است که رفته زیر تانک تا راه نوشتن درباره جادوگری برای دیگر نویسنده ها باز شود.ناصری از این تعریف خیلی خوشش امده همه جا با ذوق ان را می گوید.علتش را هم نمی گوید.

بگذریم.فانتزی خودش جادوست وهر چه در داستان فانتزی انجام می گیرد جادوست ایا نیاز است ما ان را به جادو بچسبانیم ان هم به زور که بگوییم داستان جادو گری نوشتیم؟وقتی هری پاتر با ان قوت هست ایا...بعضی می گویند ناصری هری پاتر ایرانی نوشته...خوردن پیتزا از هر مغازه برای اولین بار باشد جالب است اگر هنوز به مغازه های دیگری که پیتزاهای خوشمزه تر داشته باشند سر نزده باشی!کسی که هری پاتر خوانده باشد دیگر می  اید با اذرک لذت ببرد؟وما در این کتابها کجا المانهای ایرانی داریم؟ایافقط بارفتن اذرک به غار علی صدر هفت گانه ایرانی شده است؟

ناصری می گوید این هفت گانه نوزاد هزارو یک شب است.به نظر من نوزاد یک نمونه انسان است در ابعاد کوچک تر واین تشبیه اصلا مناسب نیست ان هم صرف تقلید صرف از بعضی داستانهای هزارو یک شب مثل شهری که مردمش سنگ شده اند و...

در این هفت گانه به گفته نویسنده از افسانه های گوناگون استفاده شده که به نظر بنده این باعث شده که دراین هفت گانه فضا سازی مناسب صورت نگیرد وتمام فضا سازی روی دوش افسانه ها باشد که در صورتی که خواننده با انها ناا شنا باشد متوجه شتاب صحنه ها وحوادث داستان می شود.

کسی که قبلا الیس در سرزمین عجایب را خوانده باشد.در ابتدای داستان اصلا با  شنیدن صدایی که اذرک از درخت می شنود شگفت زده نمی شود.

شخصیت اذرک یک شخصیت منفعل است.اذرک در صورتی اذرک می شد که به واکنش وعمل او در برابر حوادث افسانه ای پرداخته می شد.ناصری اذرک را وارد افسانه ها کرده فقط همین!پس اذرک چه می شود؟نقش او چیست؟او فقط مغلوب جادوست؟مغلوب پدر بزرگ است؟ در تمام حوادث داستان از قبل می دانیم که توسط پدر بزرگ از مرگ نجات پیدا می کند واین از تعلیق داستان کاسته است.با توجه به این که داستان من راوی نیست ودست نویسنده بیش از این باز است...

ایا صرف بازنویسی گذرا وگرد اوری افسانه ها بر دوش یک شخصیت منفعل به نام اذرک می توتن ادعا کرد که یک اثر مستقل ادبی پدید امده است؟

کش دادن بی دلیل اثر صرفا به علت این که هفت قسمت شود توهین به شعور مخاطب نیست؟

سالها پیش داستانی با عنوان" فانوس قرمز"در مطبوعات از من چاپ شده.قهرمان این داستان دختری است که در قایقی در زاینده رودبا مادر بزرگش که مرده گردش می کند وباهم درباره فلسفه مرگ وتفاوت ان دنیا با این دنیا حرف می زنند.در یکی از این هفت گانه ها قهرمان داستان من می شود اذرک ومادربزرگ می شود:پدربزرگ

بنده این داستان را در جلسه ای خواندم که ناصری هم حضور داشت وگفت این داستان قابلیت رمان شدن دارد!

بگذریم...داستان من هم در این هفت گانه به سرنوشت افسانه های ایرانی.هزارویک شب.الیس در سرزمین عجایب و...دچار شده...

در این هفت گانه اما شخصیتی وجود دارد که من تا کنون ان را جایی ندیده ام و وشبیهش شاید نه در افسانه ها که در دور وبرما بسیار زیاد است:ان راهزن رویاهاست راهزنی که رویاهای مردم را از پشت پلکهای انها می دزدد...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1392ساعت 15:0 توسط محدثه رضایی |