طبیعت دیدنی گردنه حیران

وضعیت امکانات و تسهیلات تفریحی و گردشگری گردنه حیران این منطقه که دارای مناظر بکر طبیعی می‌باشد و نصف جنگلها و مراتع آن متعلق به ایران و نیم دیگر در کشور جمهوری آذربایجان قرار دارد.

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم بهمن 1393ساعت 12:39 توسط محدثه رضایی |

در حالت پایه برای کانفیگ روتربورد ها و دستگاه های میکروتیکی می بایست به وسیله دستورات و کامند ها از طریق putty و یا اتصال کنسولی اقدام کنید .

 

دانلود نرم افزار winbox

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم بهمن 1393ساعت 12:38 توسط محدثه رضایی |

دومین جلسه شعر وداستان خوانی افرینه ها در یکشنبه سوم شهریور برگزارشد.دراین جلسه دو داستان خوانده شد از طاهره رجبی صدیقی دوست عزیزم که با وجود این که تازه داستان نوشتن را اغاز کرده اما داستان قابل قبولی ست وداستانی از دوست پیش کسوتم نرگس قنبری درباره جنگ  وغزلی خوانده شد از ملیحه سلمانی شیک که وقتی از غزل حرف می زند نمی دانی دخترش را می گوید یا شعرش را...

دوستان زیادی تماس گرفته اند ودرباره افرینه ها پرسیده اند.دوستان عزیزم شرکت در جلسه یکشنبه ها به صورت ازاد است ونیازی به ثبت نام واین حرفها نیست.فقط برای ان دوره های اموزشی که از اساتید محترم دعوت به عمل امده نیاز به ثبت نام است.افرینه ها متعلق به خودتان است.من به نمایندگی از همه شما خواستم برای ادبیات این شهر کاری بکنم.دوست دارم این شهر کوچک هم مثل پایتخت پر شود از جلسه های ادبی وچهره های شاخصی داشته باشد که در محیط شهرستان در گمنامی نمانند واز حیطه بومی خود فراتر روند هرچند در نظر دارم بزرگترین اثار ادبی  اقلیمی هستند...پس بی صبرانه منتظر نظرات پیشنهادات انتقادات شما هستم .از حالا خودتان را یکی از اعضای خانواده افرینه ها بدانید.

جلسه هفته اینده یکشنبه راس ساعت 6 پسین اغاز می شود.پس از همین حالا بگویم گرمی هوا راه دور کوچکی موسسه و...را بهانه نکنید.دوست دارم ببینمتان!

مکان:قم چهارراه سجادیه بین کوچه 32 و34 پلاک734

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392ساعت 19:5 توسط محدثه رضایی |

کم کم دارد موسسه افرینه ها افتتاح می شود.نام کاملش"افرینه های ادب پارسی" است. در این موسسه دوره های اموزشی زیر برگزار می شود:

داستان نویسی

نقد کتاب

ویراستاری

تصحیح متون

کتابداری عمومی وتخصصی

و...

مکان:قم.خ انقلاب. نرسیده به چهار راه سجادیه .بین کوچه۳۲ و۳۴ پلاک۷۳۴

تلفن:۳۷۷۱۷۶۸۰

تلفن ثبت نام:۰۹۳۸۴۰۹۲۳۰۶

از اساتید عزیز وسایر علاقه مندان برای همکاری دعوت به عمل می اید.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392ساعت 19:4 توسط محدثه رضایی |

این شهر هر شهری می تواند باشد.اینجا نباشد.هرجای دنیا می تواند باشد یا اصلا نباشد.بود ونبودش برای من فرق نمی کند.فقط من دوستش ندارم.همین! می تواند شهر قدکوتاهان شعر فروغ باشد بر مدار صفر یا شهری که سهراب از پنجره اش می بیند هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نیست!

شهری که نام هیچ کدام از کوچه وخیابانهایش تورا یاد اصالت خود نمی اندازد.

شهری که همیشه عزادارتاریخ است و شادیهای تاریخی اش را فراموش کرده است.

شهری که درخت ممنوع است.رودخانه ممنوع است.رودخانه پارکینگ می شود.  رونده نیست ساکن است. برای رفع عذاب وجدانشان جای جای ان حوض ساخته اند با فواره های تکراری!

شهری که به همه باید ثابت کنی فرزند پدرت هستی.خواهر برادرت هستی.همسر شوهرت هستی...

شهری که هرچه زشت تر وشلخته تر باشی موجه تر  و مومن تری!

شهری که همه روی موتور وپشت فرمان ماشین یک وری می نشینند تا ناموس مردم را دید بزنند.

شهری که ایمان نوری نیست که بر دل مومن تابیده شده باشد.ایمان لباس شده است در اندازه ها وابعاد مختلف...

شهری که کوچک است به اندازه مردمانش.به اندازه نگاه تنگ نظرانه....

در این شهر من به فضای خانه ام می گریزم و دوست ندارم یک تکه از خاک این شهر باشد. خانه من نام این شهر را ندارد.نام مرا دارد.شهر من است. این شهر شهری که دوستش ندارم نمی تواند به خانه من نفوذ کند حتی اگر هوای کویری وگرم وخشکش مثل طبیعت اکثر مردمان صفراوی اش از پنجره اتاقم به زور بخواهد داخل شود!

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392ساعت 19:4 توسط محدثه رضایی |

تبریک به...

 رابعه راد برای شش پست در مجله های سلام بچه ها .پوپک. سنجاقک به عنوان دبیر بخش شعر وداستان

به همسرش عبدالله  حسن زاده برای سردبیری چهار مجله.دبیر معارف مجلات و...

به سید سعید هاشمی که به جای استادش پوروهاب به پست سردیری تکیه زده

به همسرش عصمت خانم شهبازی که با برداشت مطالب از اینترنت شده دبیر بخش علمی مجلات

به مرضیه ویلانی ویراستار مجلات که همه می دانند با چه اشوبی با همکاری همسرش حسین فیروزیان این پست را به دست اورد ادمی که هرگز نمی تواند جای یحیی علوی فرد را بگیرد!

به علی باباجانی

به علی کمساری که حالا به جای این که نویسندگان کودک ونوجوان را به نوشتن دعوت کند خودش برای مجلات مطلب می نویسد...

همه مطلب این پست را کامل به یاد دارند و هفتاد نظری که برای ان داده شد.حتی اگرچه شما بر خلاف قوانین این مطلب را از وبلاگ من هک کردید ولی در ذهنها مانده.مجله خانوادگی شما زبانزد خاص وعام است...با این کار ابروی خودتان را بیشتر بردید.والسلام

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392ساعت 19:0 توسط محدثه رضایی |

یادداشتی بر هفت گانه اذرک

نوشته:مسلم ناصری

ناشر:افق

انتشارات افق برای این کتاب خیلی تبلیغ کرده و نشستهای زیادی برای بررسی این کتاب صورت گرفته است.این کتاب درباره جادو گری ست. جایی ناقدی گفته است ناصری شهید فهمیده ادبیات است که رفته زیر تانک تا راه نوشتن درباره جادوگری برای دیگر نویسنده ها باز شود.ناصری از این تعریف خیلی خوشش امده همه جا با ذوق ان را می گوید.علتش را هم نمی گوید.

بگذریم.فانتزی خودش جادوست وهر چه در داستان فانتزی انجام می گیرد جادوست ایا نیاز است ما ان را به جادو بچسبانیم ان هم به زور که بگوییم داستان جادو گری نوشتیم؟وقتی هری پاتر با ان قوت هست ایا...بعضی می گویند ناصری هری پاتر ایرانی نوشته...خوردن پیتزا از هر مغازه برای اولین بار باشد جالب است اگر هنوز به مغازه های دیگری که پیتزاهای خوشمزه تر داشته باشند سر نزده باشی!کسی که هری پاتر خوانده باشد دیگر می  اید با اذرک لذت ببرد؟وما در این کتابها کجا المانهای ایرانی داریم؟ایافقط بارفتن اذرک به غار علی صدر هفت گانه ایرانی شده است؟

ناصری می گوید این هفت گانه نوزاد هزارو یک شب است.به نظر من نوزاد یک نمونه انسان است در ابعاد کوچک تر واین تشبیه اصلا مناسب نیست ان هم صرف تقلید صرف از بعضی داستانهای هزارو یک شب مثل شهری که مردمش سنگ شده اند و...

در این هفت گانه به گفته نویسنده از افسانه های گوناگون استفاده شده که به نظر بنده این باعث شده که دراین هفت گانه فضا سازی مناسب صورت نگیرد وتمام فضا سازی روی دوش افسانه ها باشد که در صورتی که خواننده با انها ناا شنا باشد متوجه شتاب صحنه ها وحوادث داستان می شود.

کسی که قبلا الیس در سرزمین عجایب را خوانده باشد.در ابتدای داستان اصلا با  شنیدن صدایی که اذرک از درخت می شنود شگفت زده نمی شود.

شخصیت اذرک یک شخصیت منفعل است.اذرک در صورتی اذرک می شد که به واکنش وعمل او در برابر حوادث افسانه ای پرداخته می شد.ناصری اذرک را وارد افسانه ها کرده فقط همین!پس اذرک چه می شود؟نقش او چیست؟او فقط مغلوب جادوست؟مغلوب پدر بزرگ است؟ در تمام حوادث داستان از قبل می دانیم که توسط پدر بزرگ از مرگ نجات پیدا می کند واین از تعلیق داستان کاسته است.با توجه به این که داستان من راوی نیست ودست نویسنده بیش از این باز است...

ایا صرف بازنویسی گذرا وگرد اوری افسانه ها بر دوش یک شخصیت منفعل به نام اذرک می توتن ادعا کرد که یک اثر مستقل ادبی پدید امده است؟

کش دادن بی دلیل اثر صرفا به علت این که هفت قسمت شود توهین به شعور مخاطب نیست؟

سالها پیش داستانی با عنوان" فانوس قرمز"در مطبوعات از من چاپ شده.قهرمان این داستان دختری است که در قایقی در زاینده رودبا مادر بزرگش که مرده گردش می کند وباهم درباره فلسفه مرگ وتفاوت ان دنیا با این دنیا حرف می زنند.در یکی از این هفت گانه ها قهرمان داستان من می شود اذرک ومادربزرگ می شود:پدربزرگ

بنده این داستان را در جلسه ای خواندم که ناصری هم حضور داشت وگفت این داستان قابلیت رمان شدن دارد!

بگذریم...داستان من هم در این هفت گانه به سرنوشت افسانه های ایرانی.هزارویک شب.الیس در سرزمین عجایب و...دچار شده...

در این هفت گانه اما شخصیتی وجود دارد که من تا کنون ان را جایی ندیده ام و وشبیهش شاید نه در افسانه ها که در دور وبرما بسیار زیاد است:ان راهزن رویاهاست راهزنی که رویاهای مردم را از پشت پلکهای انها می دزدد...

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392ساعت 19:0 توسط محدثه رضایی |

خسته شدم از خواندن وبلاگها...

خسته از این شرح ها:

  بستنی خوردیم...

 خوش گذشت رفتیم کافه شیک خوردیم...

 پشت فرمان گریه کردم...

کرم مالیدم به دست وپایم...

موسیقی گذاشتم رقصیدم...

پشت پنجره گریه کردم...

ادکلن جدیدم...

رفتیم بازار یک پالتو شیک خریدم...

مامان اینها امدند خانه مان...

مارفتیم خانه شان...

خسته نشدید؟

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392ساعت 18:59 توسط محدثه رضایی |

سوال

دیگر دلم بدون شما بی بهانه نیست؟

یا اخرین نگاه شماشاعرانه  نیست؟

من هستم ولبان بدون سرودتان

وقتی دلم برای شما پر ترانه نیست

باید تمام پنجره ها را قصیده کرد

فردا که کوله بار غزل  روی شانه نیست

من از کدام پنجره باید سفر کنم

وقتی که گفته های شما صادقانه نیست

یک پنجره قصیده وپایان این غزل

دیگر دلم بدون شما بی بهانه نیست

*شایگان در این غزل شاید جالب نباشد اما غزلهای اغازینم کارنامه شعر من هستند.

معما

من همین جا هستم اما نیستم

اخرش باید بفهمی کیستم

من پرم از "نقطه چین" اما" چرا"

یک معما سخت تر از چیستم

نیستم گر با نگاهت اشنا

روزگاری بی نگاهت زیستم

می دویدم پای من... دست تو بود

پس چرا هرگز ندادی ایستم؟

...تو همان بودی که گفتم نیستی؟

می روم چون ان که گفتی نیستم!

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392ساعت 18:59 توسط محدثه رضایی |

سرازیر شدن هم مثل بالا رفتن لذت دارد.مثل ان دفعه که برای اولین بار می خواستم دربند را پل کنم وچون برایم تازگی داشت تا مرغابی هایی رفتم که داشتند شنا می کردند وانقدر غرق تما شایشان شدم که غروب شد ومن برگشتم.پیاده تا تجریش.با سمنوی عمه لیلا از روی همان پلی که از دربند تا خانه می رسید و وقتی خانه رسیدم بوی سمنو بوی تجریش می داد.و اینجا بیشترین پلی که از روی ان می گذرم پارک لاله است که ابتدای پل بودنش مثل یک جنگل نا شناخته بود.با من غریبی می کرد.پلها اول با ادم غریبی می کنند چون ادم را نمی شناسند وادم انها را نمی شناسد.یعنی من هی در شمالی جنوبی غربی وشرقی را گم می کردم.نمی دانستم درختهای کاج قذبلند که زیرشان نیمکت است کدام قسمتند؟یا مثلا حوض وفواره ها یا ان زمین چمن بزرگ ویا...کلاغها وگربه ها روی پل می امدند ومی رفتند.زنی لاغر با چکمه های لاغر وسیاه به انها غذا می داد.گربه ها روی زمین وکلاغها توی اسمان در تکاپو بودند.از سیاهی کلاغها می شد فهمید ان چکمه های لاغر وسیاه کجا دارند به گربه ها غذا می دهند.کلاغها هم از صدقه سری گربه ها به نوایی می رسیدند وگرنه کسی به فکر کلاغها نبود.از روی پل گیشا می گذرم از کنار برج میلاد که همیشه از دور در مه پیداست و می روم اموزشگاه موسیقی.از توی راه پله صدای دوتار می اید.از کنار دختر پسرهایی که با کاورهایی روی شانه یا اوج می گیرند یا سرازیر می شوند و در دو حالت خوشحالند.صدای دوتار بالا می رود.ان بالا می ماند وبعد نرم نرم سرازیر می شود.برج میلاد دارد صدا را گوش می دهد.جواب جواب صدا را...

صدای بال رفتن وسرازیر شدن را با صدای قار قار ومیو به خانه می برم.پل اصلی خانه است پر از سروصدای ماشین وشیشه ها دو جداره نیستند وپل هستند برای صداهای خیابان ومن می روم در دورنرین اتاق خانه تا کمی بهتر بتوانم صداهایی که با خودم از پلهای بیرون اورده ام گوش کنم وگاهی پشت میزم بنشینم و این نتها را که تکلیف فرداست بنویسم....پرسیاه کلاغی که به پالتویم چسبیده روی سرامیکهای سفید کف هال می افتد ...

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392ساعت 18:58 توسط محدثه رضایی |

مطالب قدیمی‌تر